|
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند ( مونتسکیو) خوشبخت کسی است که راه قدر دانی از خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگران را به قدر شادی خود حس میکند ( گوته) من دریافته ام که انسانی هر اندازه که مصمم به خوشبخت زیستن باشد همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگی خواهد کرد ( ابراهام لینکلن) برای نیل به خوشبختی هیچ راهی خطاتر از لذت طلبی و کوشش برای درک عیش و نوش و خوشیهای عالم نیست ( ارتور شوپنهاور) غنچه خوشبختی در جای تاریک و بی صدا و گودی پنهان است که بسیار نزدیک به ماست ولی ما کمتر از انجا می گذریم و ان دل خود ماست ( موریس متر لینگ) خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی اینکه خود داشته باشیم دیگران را از آن بر خوردار کنیم ( کارمن سیلوا) خوشبخت کسی است که دم را غنیمت میشمارد و به خود میگوید من امروز خوشم تا فردا چه پیش اید ( درایدن) بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند مانند کسی که کلاه خود را که روی سرش می باشد می جوید ( لناو) انسان در اغوش خوشبختی ،خوشبختی را جستجو میکند ( دشتی) بشر به خوشبختی خیلی زود عادت میکند و چون خیلی زود عادت میکند خیلی زود هم فراموش میکند که خوشبخت است ( اندره موروا) یکی از راههای خوشبختی این است که شخص نسبت به کوچکترین نعمتها شکر گذار باشی ( هرشل) به دست آوردن آنچه را که ما آرزو داریم موفقیت است اما چیزی را که برای به دست آوردن آن تلاش نمی کنیم خوشبختی است ( لوسیا) انسان برای خوشبختی خلق شده و خوشبختی از راه کار مفید حاصل میشود ( ساموئل اسمایلز) به عقب نگاه نکنید ممکن است خوشبختی را که رو به سوی شما دارد از دست بدهید ( ساچل پیچ) خوشبختی چیزی نیست که ان را حس کنیم فقط باید ان را به یاد بیاوریم ( اوسکارو ایلد) این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد + نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 9:50 توسط دانیال |
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 9:30 توسط دانیال |
به تو عادت کرده بودم + نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 8:42 توسط دانیال |
من اگر روح پريشان دارم + نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 8:38 توسط دانیال |
هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی... دوباره گریه ام میگیره انگار تو آغوش منی... روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه... با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه... بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم... اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم... قول بده وقتی تنها میشم باز هم بیای کنار من... شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من... دوباره از یاد چشات زمزمه ی نبودنم... ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم... خاک سر مزار من نشونی از نبودنت... دستهای نامردم شهر چرا ازم ربودنت... به زیر خاکمو هنوز نرفتی از خیال من... غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من... دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم... دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم... دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم... رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 9:41 توسط دانیال |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 9:33 توسط دانیال |
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 9:28 توسط دانیال |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 9:25 توسط دانیال |
|
| |||||