+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 10:48 توسط دانیال
|
مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 8:1 توسط دانیال
|
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد...
همه پنهان شدند الا نیوتون …
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…
که منو نیتون بر متر مربع میکنه
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک )
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 7:59 توسط دانیال
|
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت»
عشق يعنی زندگی تا زير صفر
عشق يعنی پر کشيدن تا عروج
عشق يعنی طی راه بی فروغ
عشق يعنی ناله گيتار من
عشق يعنی درد بی درمان من
عشق سودای دل بيمار ماست
عشق مرگ لحظه ديدار ماست
عشق فرياد انا الحق گفتن است
عشق در آغوش ياران خفتن است
عاشقی بايد که آنرا درک کرد
اين زبان از گويش عشق عاجز است

+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 11:15 توسط دانیال
|